مؤلف مجهول
78
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
خود گفت : عجب حالى « 1 » در هر امرى كه درويش را دروى نفرتست مشايخ را دروى نصرت « 2 » است . ديروز به اين همه متنفر از صحبت او بازگشتم ، اين چه بود كه باز « 3 » بر وى حواله كردند . ناچار باز رفت . به صدچندان روز گذشته ناخوشى « 4 » ديد . به خود گفت : اى فلانى « 5 » . امروز يقين من شد كه خواب من شيطانى بوده است . الحمد لله ! كه آگاهم ساختند كه من بعد به اين نوع خوابها فريفته نشوم . اين بگفت و به انكار تمام بازگشت . و قطع اميد از حل اين مسئله كرد و از « 6 » روز تا شام هميشه « 7 » به گريه و زارى بود . شب درآمد . درويش طهارت كرد ، و نماز شكرانه ادا نمود ، و به خداى تعالى بسيار ناليد و سر به سجده نهاد و مناجات آغاز كرد . در همين حال خواب بر وى غلبه كرد . در خوابش باز همان نوع خبر دادند كه : اى درويش ! تا پيش همان دربان « 8 » نروى و به او انس نگيرى اين مسئله تو حل نخواهد شد « 9 » . برو پيش وى كه او مرد وليست « 10 » كه صد هزار اينچنين مشكل پيش وى حل مىشود . به عنوان ظاهرى وى منگر . به فور « 11 » از خواب خود بيدار شد و گفت : عجب حالى « 12 » ! كه اين همه مشكل را به كسى حواله مىكنند « 13 » كه ذره بوى از « 14 » حل مشكلات از آن شخص نمىآيد ، چه جاى آنكه اين همه مشكل در پيش او حل گردد ! آخر به صد اكراه باز رفت ، ديد كه دلآزارى او از آنكه ديده بود دهچندان ديگر ترقى كرده . درويش اين فعل از وى ديد ، انكارش از آنكه بود بيشتر شد . بالكليه منكر خواب خود شد ، و از حل اين مسئله دست شست و برگشت . چند قدم رفته بود ، بزرگوار معلوم كرد كه « 15 » به انكار تمام بازگشت كه « 16 » من بعد نخواهد آمد و مشكل او در مرتبه اشكال خواهد ماندن . از پى فرياد كرد كه : اى فلانى ! زمانى باش ! درويش بازگشت و گفت : فرماى ! بزرگوار گفت : امانت « 17 » به كجا مىبرى ؟ درويش گفت چه امانت ؟ بزرگوار گفت : از سه روز باز براى چه آيان و روانى ؟ اين بگفت و از دستش بگرفت و به گوشه ( اى ) برد و از احوال او پرسيد ، آنگاه گفت : اى درويش ! اينست جواب مسئله تو كه سالها در آرزوى حل او بودى . درويش گريه آغاز كرد و گفت : اى عزيز روى زمين ! و اى لايق خلد برين ! و اى مزين ملت و دين ! بااينهمه مرتبت و منزلت عالى ، اين چه مذلت است « 18 » كه اختيار كرده ( اى ) و بر تقدير اختيار كردن به اين صفت بودن كه دلآزار گويند « 19 » چگونه بود ؟ بزرگوار گفت : اى درويش ! بدانكه در اختيار
--> ( 1 ) - ب : حال ( 2 ) - ب : نفرت ( 3 ) - ب : - باز ( 4 ) - ب : ناخوش ( 5 ) - ب : فلان ( 6 ) - ب ، ت : آن ( 7 ) - ب : - هميشه ( 8 ) - ب : پيش مردمان نروى ( 9 ) - ب : حل نشود ( 10 ) - ب : كه آورده است كه ( 11 ) - ب : بعد از آن ، ت : بالفور ( 12 ) - ب : حال ( 13 ) - ب : حواله مىكند ( 14 ) - ب : - از ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - الف ، ت : - امانت ( 18 ) - ب ، ت : چه امريست كه ( 19 ) - ب : بودن دل را اراده گويند